خلاصه داستان :

سانتین که با خبر قبولی در رشته مورد علاقه اش ” خبرنگاری” در پوست خود نمی گنجه به تهران سفر میکنه.. طی نقل و انتقال به خونه ی جدیدشون کار نیمه وقتی هم در قسمت حروف چینی انتشاراتی رو برعهده میگیره.. و بعد از مدتی با “ع.ا” شاعر معروفی که همیشه کار حروف چینی شعراشو انجام میداده آشنا میشه.. دوستیه عمیقی که نشات گرفته از قدرت فکر خوونی و تله پاتیه قویه عرفان و سانتین ناشی میشه و عشقی یکسویه ای که علی رغم معلولیت عرفان روز به روز بیشتر میشه….